تبلیغات
نوشته های یك مرد متاهل زنده - دعوای دیشب
مشکلی که مرا نکشد مرا قوی تر می کند.فقط یک ادم مرده تغییر نمی کند
نوشته های یك مرد متاهل زنده
از این به بعد اگه بنویسم در ادرس  
blacklotus4.mihanblog.com
    می نویسم.

اینجا بایگانی می شود
یکشنبه 7 اسفند 1390 :: نویسنده : متحرک
دیشب رفتم خونه.قبلش کلی به خودم حس مثبت داده بودم
که برم بچه ها رو بقل کنم و با سیب هم خوب باشم
بعد رسیدم خونه
دیدم علی نشسته جلو تلویزیون.
اونم ال سی دی 44
از فاصله یه متری
بقیه ادامه مطلب
من به این حساسم
اخه تو خونه تکونی ها
سیب جای تلویزیون رو عوض کرد و جای تلویزیون بد شده
طوریکه بچه ها می ان نزدیک تلویزیون می شینند
و من چند بار بهش گفتم که جای این تلویزیون خیلی بد است
بعد به علی گفتم برو عقب 
حرفم رو گوش نکرد
گفتم علی برو عقب
والا خاموش می کنما؟
بعد سیب از اشپزخونه امد بیرون و گفت که الان امد جلو
گفتم باشه ولی دوسه بار دیگه ببینم که این اینجا نشسته جای تلویزیون رو عوض می کنم.
من این جمله رو با کمی لحن جدی و محکم گفتم تا علیرضا حساب کار بیاد دستش
ولی سیب سریع موضع گرفت و گفت تو هیچ غلطی نمی تونی بکنی
گفتم حالا می بینی که اینکار رو میکنم
گفت مرد نیستی
من که تا یاین لحظه وسطهای هال بودم
عصبانی شدم و برگشتم به سمت تلویزیون
بلندش کردم
و داشتم سیمهای پتشت رو در می اوردم 
که سیب امد منو بگیره
منم با دست سعی کردم پسش بزنم
ولی اون عقب عقب رفت
و خورد به مبل و بعد هم زد به اینه کنسول و افتاد زمین
سریع پریدم اینه قدی رو گرفتم
چون حدود یک و نیم  متر قد اینه است
و بزرگ است
سیب زد زیر گریه
لباس پوشید بره
به علی هم گفت حاضر شو بریم
جلوشو گرفتم که نره
اون سریع زنگ زد به باباش
که اون بیاد
گفتم من قصدبدی نداشتم
فقط پست زدم

تو که اینقدر شلی خوب مجبوری بیای با من درگیر شی؟
گفت خفه شوو....گفتم مودب باش.
گفت بی ادب خودتی و هفت جد و ابادت

تو این مدت داشتم فکر می کردم ادم فکر می کنه مال فیلمها است
ولی یک هول ساده دادم
باور کن ممکن بود عین فیلمها بره بخوره زمین و بیفته بمیره
بعد باباش امد.و عین همین قضیه رو براش تعریف کردیم
و گفتم که این بی ادبه
سیب هم گفت که من دیگه از این خسته شدم
دوست ندارم باهاش زندگی کنم
منو دیونه کرده
و از این حرفا.
باباش هم حق رو بمن داد

باباش  گفت تو بی ادبی
و تا مودب نشی
کسی نمیتونه ازت دفاع کنه

بعد هم رفت
یکی دوبار دیگه بعدش رفتم باهاش اشتی کنم
گفتم بیا حرف بزینم
ولی اخرش بجایی نرسید
و روابط همان طور موند
بعد هم با علی و بچه ها گرفت رو تخت خوابید 
منم رفتم جای علی خوابیدم.

این بود شرح ماجرا
حالا من موندم چه کنم؟و عکس العمل بعدیم چی باشه

نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 25 اسفند 1390 10:47 ق.ظ
تو آدم بدی هستی .من اینو فهمیدم
متحرک دلایل؟
دوشنبه 15 اسفند 1390 09:01 ق.ظ
دلم میخواست آشناییم از یه جای دیگه ای شروع میشد، از یه جایی که بهم اعتماد داشتی و کلی صحبت میکردیم راجع به روابط. خیلی دلم میخواست چیزایی که بلدم رو بهت یاد میدادم. چیزایی که روابط من و همسرم رو صمیمانه و عاطفی و محبت آمیز نگه داشته. نمیدونم ... شاید اینطوری هم بشه. اگه مایل بودی و فکر میکردی ممکنه کمک کنه من دوست دارم یه چیزایی رو با شما درمیون بذارم. اصلا شاید همینطوری که با یکی غریبه ای بهتر باشه. بستگی به آدمش داره. به هر حال ... بگو اگه علاقه مند بودی که ایمیل بدم.
متحرک الان دیدم.علاقه مندم وایمیل بدید.ممنون.لطف می کنید
شنبه 13 اسفند 1390 12:54 ق.ظ
بعدد الاان یه سوال براام پیش اومدد چطوری وقتی تلویزیون 44 تو دستت بود آینه رو گرفتی تاازه این سیب طفلی روو هم هل داددی ؟؟؟

فک کنم یه چی تو مایه هااای پهلوونی باشی
متحرک خوب سریع تلویزیون رو گذاشتم سرجاشو چسبیدم به اینه
سه شنبه 9 اسفند 1390 01:34 ب.ظ
با نظر فقط من موافقم
دوشنبه 8 اسفند 1390 09:55 ب.ظ
be nazare man moshkele u bayad bishtar be ghoroor va khodkhahitoon marboot bashe albate joftetoon
دوشنبه 8 اسفند 1390 03:34 ب.ظ
یه چرا بزرگ تو ذهنمه ؟؟؟؟
چرا همسرتون قبل از شروع هر صحبتی جلوی بچه ها گفته تو هیچ غلطی نمی تونی بکنی ؟؟؟؟؟
متاسفانه همسرتون هم بسیار ناشیانه رفتار میكنه ....
خیلی بچه گانه است . پدر خانمتون آدم بسیار خوبیه فقط كاش بهتون یاد میداد بموقع تصمیم می گرفتید
دوشنبه 8 اسفند 1390 10:38 ق.ظ
بودن باکسی که دوستش نداری ونبودن باکسی که دوستش داری همه اش رنج است پس اگر همچون خود نیافتی مثل خدا تنها باش
متحرک ممنون
دوشنبه 8 اسفند 1390 09:42 ق.ظ
یادگیری روشهای کنترل خشم به دردت می خوره.
متحرک :D
دوشنبه 8 اسفند 1390 09:36 ق.ظ
چرا با عزیززززززززدلت مشورت نمی کنی؟
اون که همیشه کلی حرفاتو میفهمه و بسته های پیشنهادی عالی تقدیمت می کنه
دوشنبه 8 اسفند 1390 09:16 ق.ظ
نمی دونم چی بگم ، ولی آخه جلوی تلویزیون نشستن انقدر سرو صدا نداشت ، شما از اینکه جای تلویزیون بد بوده وراضی نبودی بزارنش اونجا این طوری نشون دادی ناراضی بودنت رو ، شما باید با زبون چرب ونرم باید با صحبت وارد می شدی ، حالا که دعوا شده یه کم زمان باید باشه تا خانومت آروم شه و اینکه هر دو تون برین پیش یک مشاور اگه می خواهین وضع از این بدتر نشه ، روش فکر کن .
دوشنبه 8 اسفند 1390 02:46 ق.ظ
سلام كلنل

مشكل این گیر دادنها و بی حوصلگیهای شما برمیگرده به همون بحث عدم رفع نیازهاتون و تا موقعی كه نتونین با هم بشینین و درد دل كنین وجود داره.مهندس یه چیزی میگم كه میدونم خودت خوب میدونی.دست بالای دست بسیاره اگه دنبال این باشی كه ببینی دیگرون چقدر خوبن و خانمت چقدر متفاوته و از بقیه كم داره اصلا نمیتونی آرامش رو تو زندگیت ببینی.توی دعوا كه حلوا پخش نمیكنن.نمیخوام از سیب دفاع كنم اما اگه شما از نظر روحی و ...تحت فشاری،حتما خانومت چند برابر تحت فشاره چون اون یه زنه با یه روح شكننده و 24ساعته رو باید با 3 تا بچه(خدا حفظشون كنه)بگذرونه.میدونم كه حسرت یه زندگی عاشقانه و شاعرانه تو دلت مونده اما لطفا به خودتون وقت بده.كاش اینجور ازدواجها هیچ وقت سر نگیره تا این ناراحتی ها هم پیش نیاد.....

بهترینها رو از خدا براتون آرزومندم.
دوشنبه 8 اسفند 1390 02:32 ق.ظ
نظر سارا از کرمانشاه حال منو که بهم زد.
واقعا سیب خیلی بی ادبه.ولی بابای خوبی داره
دوشنبه 8 اسفند 1390 12:56 ق.ظ
انگار دیشب همه جا دعوا و ناراحتی بوده......
یکشنبه 7 اسفند 1390 10:42 ب.ظ
Love means never to having to say you'r sorry
یکشنبه 7 اسفند 1390 09:10 ب.ظ
سلام
امروز راجع به شما با یکی از دوستای متاهلم حرف زدم.چیزایی که می دونستم گفتم.اون آدم عاقلیه.می گفت خوبه براش نامه ی عاشقانه بنویسی.می گفت این عدم تمکینم بگی به نفعت میشه.اما می گفت سیب دوستت داره.و تو می تونی رگ خوابشو به دست بیاری.به نظرم امیدت رو از دست نده.
یکشنبه 7 اسفند 1390 09:05 ب.ظ
ببخشید یعنی هرکی وبلاگ زده، همه مشکلات زندگیش از وبلاگش نشات می گیره؟
یکشنبه 7 اسفند 1390 07:39 ب.ظ
کاش یه پست مینوشتی درمورد اینکه دوست داشتی سیب چه مدل آدمی باشه تا عاشقش بشی
خیلی دوست دارم سلیقه ی مردایی مثل تو رو بدونم
احساس میکنم شوهر خودمم مثل شماست

دلم میخواد بدونم مردایی مثل شما عاشق چه زنی میشن

یه پست راجع بهش مینویسی ؟
یکشنبه 7 اسفند 1390 07:29 ب.ظ
احتمالا از اینكه به جای سیب ، پریدی آینه رو بغل كردی دلش شكسته.
دفعه بعد لطفا اول سیب رو بگیر بعد چیزای دیگه رو :))
بعدشم با دل نگرانی ازش بپرس چیزیت نشده . جاییت درد نمی كنه و وقتی بد قلقی هم كرد چیزی نگو . مطمئن باش قلبش رو فتح میكنی مبارز خستگی ناپذیر.

چون پدرش حق رو به شما داده ، شما از سیب آرومتر شدی و حس بهتر ی داری ولی اون هنوز عصبیه . بهش فرصت بدید تا كمی آروم شه و به رفتارش هم فكر كنه.

بابا خوش به حالتون كه سیب انقدر شمارو دوست داره وگرنه كه انقدر نمی رنجید.
یکشنبه 7 اسفند 1390 06:33 ب.ظ
این آخری کی بود نظر داد؟ ترسیدم
یکشنبه 7 اسفند 1390 06:15 ب.ظ
سلام دلت خوشه ها به چه چیزایی گیرمیدی بچه هاعاشق چسبیدن به تلویزیون هستن بعدشم جوگیرروجنس ضعیف دست بلندمیكنی هل دادی بیام بیفتم روت له بشی بابیل نتونن جمعت كنن پرروبیام باجفت لگدبرم توحلقت سیب چه بی عرضه س بایداونجوری میزدتودماغت تاچشات ازكاسه سرت بزنه بیرون روزن دست بلندكردی روله روله روله كره نزاربیام نشانت بدما.
یکشنبه 7 اسفند 1390 06:01 ب.ظ
اولا كه قدر پدر سیب را بدون آدم فهمیده ای است .
دوم عجله در آشتی كردن وضع را بدتر میكند بذار آرومتر بشه
سوم اینكه اختلاف بر سر جای تلویزیون و نشستن علی جلوی تلویزیون و امثال این فقط ظاهر مساله هستند یعنی اختلافات شما چون آنها را حل نمی كنید عمیق می شوند ولی خودشان را به این اشكال خنده دار نشان می دهد .
یکشنبه 7 اسفند 1390 05:50 ب.ظ
یکشنبه 7 اسفند 1390 04:41 ب.ظ
یه جایی نزدیك رشت.
یکشنبه 7 اسفند 1390 04:34 ب.ظ
تا حالا یه دعوا رو از زبون یه مرد نشنیده بودم.فك كنم دیگه باید ناز بكشی.
یکشنبه 7 اسفند 1390 04:31 ب.ظ
خوب حقیقتش من خیلی از خوندنش ناارحت شدم و حقو به تو میدم، اینجا دیگه سیب مقصر بود اما کاش توام یکم آرامش خودتو حفظ می کردی و این رفتارو باهاشون نمیکردی، همون علی رو تنبیه می کردی بهتر بود و باید تلویزیون خاموش میشد. اما به هر حال گذشته.
ولی فکر می کنم اگه امروز بری و خونه یه طوری رفتار کنی که هیچ اتفاقی نیفتاده خیلی بهتره تا تو هم بخوای باهاش قهر باشی.
حتما امروز اونم آرومتر شده و شاید با یه حرف ساده آشتی کنه.
اما بازم تصمیم با خودته و خودت بهتر می شناسیش
یکشنبه 7 اسفند 1390 04:28 ب.ظ
چرا با علیرضا و سیب بحث كردی؟
میتونستی اینطوری بگی؟
سیب... عزیزم فكر نمیكنی جای تلویزیون الان مناسب نباشه؟ من نگران بچه ها هستم كه از فاصله نزدیك به چشماشون اسیب برسه.
و یه جوری با زبون چرب سیب رو میاوردید تو جبهه خودتون به طوری كه وقتی شما رو با خودش مهربون و همدل می دید میرفت و خودش به علیرضا تذكر میداد
مسائل رو چقدر سخت حل میكنید!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


رمز مطالب رمز دار 123 است و اگر غیر از این بود یعنی نخواستم رمزشو بدم.
................................................
خلاصه :مرد.متاهل.زودازدواج کرده.ناراضی.شیطون.مهندس کامپیوتر.اهل تهران.که از ازدواجم به شدت پشیمونم.مشروحش رو می تونید پایین بخونید
................................................
خطر از راه بدر شدن.لطفا با احتیاط به خونید.
من اصلا مرد خوبی نیستم. آخر این توضیحات قوانین وبلاگ هست.همش رو هم نخوندید اخرش رو بخونید.

مسئولیت برداشت اشتباه یا درست از مطالب این وبلاگ به عهده خودتان است.در روز حساب به شیطان می گویند چرا مارا به راه چپ بردی؟می گه من هیچ قدرت و تسلطی بر شما نداشتم.من فقط به شما پیشنهاد کردم و وسوسه کردم...پیامبران هم فقط مسئول پیشنهاد راه های خوب به ما هستند و در قاموسشان اجبار نیست.من نه پیامبر خدا هستم و نه پیام اور شیطان ...............................................


من که هستم؟
اکثر آدمها فکر می کنند با بقیه فرق دارند و غیرعادی هستند.پس هرکسی که فکر می کند که غیرعادی است ،عادی است.من هم عادی هستم ..
الان واقعا عادی هستم.از نظر مالی قشنگ متوسط.نه به دوران رسیده و نه فقیر.البته طعم نداری رو کشیدم و می دونم جیب خالی یعنی چی.
هم طعم شاگرد زرنگی رو چشیدم هم طعم شاگرد تنبلی را کشیده ام.
از نظر زیبایی هم معمولی ام .نه کسی با دیدنم غش و ضعف می کند و نه کسی می گوید تو زشتی.
از نظر شغلی هم یه کارشناسم .نه مدیرم و نه یه کارمند جزء هستم.
و اما از نظر فکری ادم اهل مطالعه هستم. بیسواد و متحجر نیستم.با اکثر مسائل روز اشناهستم. بخصوص مسائل سیاسی و اخبار روزگار.از تاریخ و جغرافی و فلسفه و سیاست کمی مطلعم.از نظر مذهبی شیعه 12 امامی هستم.سعی می کنم به اصول دین ومذهبم پایبندباشم.اینکار خیلی سخت است.اصول دین من نماز-روزه-توجه به قرآن- نخوردن حق مردم-خوش رفتاری –ادای دین- پایبندی به عهد و پیمان – نیکی به والدین –عدم تجاوز به حق مردم – حسادت نکردن – دروغ نگفتن – امر به معروف و نهی از منکر و یقیه چیزهای خوب شبیه این است.اما عمل کردن به اینها سخت است.
و گاهی به خطا می روم.گاهی اشتباه می کنم.اما اینها تقصیر دینم نیست.به طور اساسی و ریشه ای دینم مشکلی ندارد.و یا حداقل من به تناقضی نرسیدم.درسته همه توقع دارند کسی که دیندار است چشم پاکی داشته باشه و حواسش به هیشکی غیر از زنش نباشه ولی من اینطوری نیستم.
در مجموع خاکستری ام.نه خیلی بد و نه خیلی خوب
عشق را بارها و بارها تجربه كرده ام.در سطحهای مختلف.در خیابان بسیار محجوب و سر بزیرم ولی در وب و تخیلم بسیار پررو و خلافكار
...................

زندگی قصه مرد یخ فروش نبود.زندگی قصه تلاشها و تنبلی خودمان بود.قصه اشتباهات و چوبهایی كه خوردیم و بعد گفتند اسمش تجربه است.الان در دوران گذار هستیم .یك گذشته سنتی و دینی در پشت سر داریم و با یك فرهنگ غربی و ازادی مدار و شخص هم به شدت درگیریم یعنی یه چیزی بین زمین و اسمان . راه سعادت این است كه تكلیفتو معلوم كنی.به هر عقیده ای هستی روش وایسا .بصورت كامل.مثلا من مسلمانم.در موقع ازدواج برای زنم مهریه مشخص میكنم و طبق همین دین می توانم زن دوم بگیرم و این اسمش خیانت نیست.اگر مسلمان نبودم مهریه نبود و هر وقت دلم می خواست ولش می كردم و می رفتم سراغ دیگری.اون وقت هیچ وقت دوتا زن رو باهم نمی گرفتم.زن یكی یكی.اینجا از خودم می نویسم و تخیلات و اندیشه هایم...........................................

.اگه تو وبلاگتون نظر دادم جوابشو تو وبلاگم بدید.نه زیر نظرم.چون معمولا بر نمی گردم
این وبلاگ متعلق به انسانی که یک بار به دنیا امده و یک بار زندگی میکند.تلاش می کند بهترین زندگی ممکن را بکند در البته در چهار چوب اصولش.اصولش که گاهی تغییر می کند ولی سنگ بنای آن بر رعایت حقوق دیگران است.................................
راستی چون نظر همتون برام محترمه.كم میشه به نظراتتون ایراد بگیرم و روش باهاتون بحث كنم.هرچی بنویسید نشان شخصیت شماست و برای من ارزشمنداست و قبوله.
...................................................
.حدود ده سالم بود كه می گفتم من عادی به دنیا امدم ولی متفاوت زندگی می كنم.فكر می‌كنم از همون موقعها تصمیم گرفتم دنیا را تغییر بدم كه نشد.بعد خواستم زنم رو تغییر بدم كه نشد.و حالا دارم تلاش می كنم خودم رو تغییر بدم
.................................................
روزهای اولی كه وارد وبلاگ نویسی شدم بدم نمی امد از طریق وبلاگم یه زن دوم یا معشوقه یا یه دوست دختر خوب یا یه چیزی شبیه برای خودم جور كنم.یكی بعد از خوندن من بیاد بهم بگه پسر تو خیلی باحالی بیا باهم باشیم.منو كشف كنه و بیاد با هم كلی بریزیم روهم و دوست باشیم .گاهی وقتها این ادم رو برای س.ك.س می خواستم گاهی هم برای خرج كردن محبت.امروزه می دانم كه برای رسیدن به این هدف جای بدی را انتخاب كردم اگر كمی روی مترو و خیابان و پارك تمركز كنم با بسیار بسیار بیشتری به جواب می رسم بهمین خاطر اینجا دیگر كاركرد دیگری برایم دارد.دفتر خاطراتم نیست.اینجا وبلاگم است.و درآن می نویسم. ..............................................
شریعتی می گوید تا كفش كسی را نپوشیده ای در مورد راه رفتنش نظر نده.یعنی تا در موقعیت من قرار نگرفته اید در مورد رفتارهایم نظر ندهید.با توجه به اینكه شما هیچوقت در موقعیت من قرار نمی گیرید خودم از موقعیتم می گم تا نظراتتون كاربردی تر باشه.
در دو.در مجموع ماتفاهم زیادی نداریم.و رفتارهای همسرم طوری است كه ارزو دارم حتی شده برای یه مدت كوتاه یه همسر دیگه داشته باشم تا ببینم همه زنها اینقدر بد هستند؟نتیجه گیری اینكه فعلا خیلی به زنها بدبینم.با اینهمه زندگی برایم تمام نشده است و برای بهبود شرایط تلاش می كنم
......................................... بعضی ادمها به انچه دارند راضی اند و به زندگیشون می رسند تازه ممكنه همون وسیله رو هم خیلی خوب نگهداری كنند.مثلا یه پیكان مدل 10 سال پیش داره ولی خوب و سالم و كم راه رفته است ................................................. بعضی دیگه همیشه به فكر داشتن بهترین و جدید ترین هستند.مثلا تا یه گوشی نو می اد می رند می خرند و یا هر روز ماشین عوض می كنند.اینها هیچ وقت به بهترین نمی رسند چون هر روز داره بهتر می ادو كلی هم در این عوض كردنها ضرر می كنند ولی خوب حال دنیا رو هم می‌برند ....................................................... بعضی ها هم یه پیكان مدل پایین دارند ولی اونقدر بهش می رسند ولوازم می بندند كه از یه پیكان صفر گرونتر و خوشگل تر می شه(مدیونید اگه فكر كنید لوازم بستن مثل ارایش كردن و رسیدن به خود است و این امثال در مورد ازدواج هم صدق می‌كند) ........................................................ چند اصل در این وبلاگ وجود دارد:1-صداقت...2- احترام به همه....3- آزادی بیان بدون توهین....4-اصلهای دیگر كه الان یادم نیست ...................................................... من .نه اونقدر مذهبی كه هر زنی رو دیدم سرمو بندازم پایین و یا دلم نخواد كه باهاش دوست بشم و نه اونقدر عوضی كه به كسی متلك بگم و یا تو تاكسی خودمو بهش بمالم و یا شماره به كسی بدم.ادم خجالتی هم نیستم بلكه این كارها رو دور از شان یك مرد می دانم.جدیدا هم سعی می كنم دل هیش كسی رو نشكونم و با همه مودب ومهربون رفتار كنم ............................................... وبلاگ نویسی به نظرم كلا چیز خوبی است.شاید اگر بخواهم ادای افلاطون را دربیارم باید بنویسم هركه وبلاگ ندارد وارد نشود.نوشتن در وبلاگ موجب خالی شدن ذهن ادم و تولید فكرهای جدید می گردد.بزرگترین خصوصیت من یا وبلاگم صداقت است.یه روزی در زندگی زناشویی ام بسیار صادق بودم و تمام ریز زندگی ام را به همسرم می گفتم.بعدا خیلی به خاطرش چوب خوردم.اینجا ولی از صداقتم چوب نخوردم هنوز.پس می‌نویسم.این قسمت هی كامل تر خواهد شد.انشالله.
...........................................
زن من از شما زیباتر و مهربون تر و احتمالا كمی تپل تر است.زن خوبی است.فقط دنیایش بسیار بامن متفاوت است.من یه ارزشها و لذتهایی دارم .او هم یه ارزشها و لذتهایی.ارزشها و لذتهای جفتمان هم خوب و معقول است.مثلا او دوست دارد شبها برویم بیرون بگردیم.من دوست دارم بشینم كتاب و روزنامه بخونم.این موجب شده زنم همش رو اعصاب من را بره.بهمین خاطر من خاطره خوبی از ازدواج ندارم.

.................................................
من دارم اینجا یک جامعه کوچک فاضله رو تجربه می کنم.جامعه ای که همه بهم کمی اعتماد دارند.همه بهم احترام می زارن.کسی نمیخواد حق دیگری را بخوره و یا ازش سواستفاده کنه.همه سعی می کنن بهم کمک کنند.البته گاهی بارانی هستیم.گاهی ابری یا برفی.می دونم گاهی احساسهای بد داریم.عصبانی هستیم.بهمین خاطر از هم نباید به دل بگیریم.و منکه هیچ وقت از کسی به دل نگرفتم.


من این وبلاگ رو بوجود اوردم.پس خالق وخداش هستم.( خدایی که منو افریده بزرگتر و بخشنده تر از این حرفاست که ناراحت بشه )

قوانین بصورت خلاصه:

1- به هیچ عنوان به هم توهین نکنید.خدا خوشش نمی اد.
2- انتقاد از مدیر وبلاگ ازاد است.ولی توهین نکنید.حداقل خیلی گزنده نباشد.
3- بی نام نظر نگزارید.اگه مجبورید یه اسم مجازی برای خودتون در نظر بگیرید.
4- بی نام بودن نظرها گاهی توجیه خوبی برای حذفشان است.( گاهی هم دلم نمی خواد حذفشون کنم)
5- خلاف قوانین عرفی نظر ندید( به دین ،کشور،شعور بشری،به سیاسیون ،روحانیت وحاکمان و مشابهات توهین نکنید.انتقاد کنید اونم طوریکه خیلی گزنده نباشه.والا فایده نداره)
6- من وقتی تغییر می کنم که فکرم عوض شه.
7-فقط انسان مرده است که تغییر نمی کند.
8- مرد با زن فرق می کنه.حقوقش هم فرق می کنه و توانمندیهاش.
9- معمولا زیر نظرات می نویسم ممنونم.ولی اگه سرم شلوغ باشه چیزی نمی نویسم
10- اگه مخاطب نظرکس دیگری باشد چیزی زیرش نمی نویسم.
11-فعلا همینها.ولی هروقت بخوام می ام قوانین رو عوض می کنم

شرح قوانین:

یک : اینجا صاحب خونه منم.و شما همه مهمان هستید.از قدیم گفتند مهمان چشم نداره مهمان را ببینه و....ولی اینجا صاحب خانه همه شما رو دوست داره ببینه.ترجیحا بهم نپرید و باهم دعوا نکنید.احترام هم رو نگه دارید.برای من فرقی نمی کنه که طرف من باشید یا طرف ناحق( چون من حقم .شوخی کردم.).در هر صورت برای من محترمید.ولی اگه ببینم دارید بد حرف می زنید و به یه خواننده دیگه دارید توهین می کنید باهاتون برخورد می شه.

دو: ورود شما به اینجا اختیاری است.ولی وقتی وارد شدید بهتره که نظر بدید.اینجوری مدیون من نمی مونید.

سه:برای خودتون یه اسم انتخاب کنید.از ادمهای بی نام خوشم نمی اد.همچنین ادمهای بی ادرس.می دونی کسی که از خودش ادرسی نمی زاره یعنی هیچی نیست و ممکنه هرکسی باشه.این ادم خیلی پشت نقاب قایم شده و گاردش بسته بسته است.قبول کنید که ادم حس خوبی نسبت به این ادم و نظرش نداره.ولی باز از هیچی بهتره.

چهار:همونطور که شما ها خیلی وقتها وقتی یه پست منو می خونید به نظر خودتون لازم نیست نظری بدید ( یا وقت نمی کنید.یا حس می کنید لازم نیست بهر دلیل و غیره).منهم وقتی نظر شما رو می بینم گاهی لازم نمی بینم با شما بحث کنم و رو نظرتون نظر بزارم.مثلا حس می کنم که که به اندازه کافی در مورد نظرم صحبت کردم و بحث بیشتر اثر منفی داره و یا اینکه نظرتون رو قشنگ و کامل می دونم ولی از منظر دیگه ای.ویا اینکه نظرتون اونقدر بی ربطه که نمی دونم چی بگم.و یا اصلا وقت ندارم باهاتون وارد بحث بشم تو اونروز و یا اون لحظه و مثلا اعصابم خورده یا واقعا هیچ جوابی ندارم بنویسم و یا گاهی مثلا گفتم نظر بدید:بهیمن خاطر وقتی نظر می دید که نمی ام هی باهاتون بحث کنم چون نظرتون رو دادید.این فرهنگ غلط است که ظرف وقتی نظرشو می ده بری اونقدر باهاش بحث کنی که بحث ثابت شه نظر شما درسته.بهمین خاطر گاهی می نویسم ممنون.یا خیلی ممنون.از دستم ناراحت نشدید و بهم حق بدید.من مینویسم خیلی ممنون که بدونید خوندمش.

پنجم: من ادم خیلی س.ک.سی نیستم وخیلی جیزها بخصوص درس و موفقیتهای کاری برام مهمتره.و دوست دارم فکرم ازاد باشه و برم اختراع کنم و غلطهای دیگه بکنم.ولی متاسفانه شرایط یه طوری شده که فکر من درگیر این نیازاولیه هم شده.و الامن شخصا یک متخصص فنی هستم و یک مهندسم.و متخصص علوم اجتماعی و یا مشاور نیستم ولی دیگه خود بخود درگیر این موضوع شدم.پس نگید چرا هی از این چیزها مینویسی.خوب منکه از رشته خودم بنویسم کسی بدردش نمی خوره و نمی خونه.اینهمه وبلاگ کامپیوتر.
اینکه منو سیب اینطوری شدیم هم تقصیر من است و هم تقصیر اون و هم تقصیر هزار تا عامل دیگه.گفتم در جریان باشید
................................................
یکی از سرویسهای این وبلاگ برای خوانندگانش ارسال ایمیلهای خوب است.ادرس ایمیل خود را بدهید تا هر ازگاهی برایتان ایمیلهای خوب ارسال کنیم.و اگه به نوعی ادرسمان عوض شد اطلاع بدهم
...............................................
راستی هرجا نوشتم سیب منظورم همسرم است( سیب سرخی كه گیر دست چلاق من افتاده است)
...........................................
قبلا ادرس وبلاگ blacklotus.mihanblog.com بود که فی.ل.تر شد.بعد وبلاگ blacklotus1.mihanblog.com را احداث کردم.اونم فی.ل.تر شد.بعد وبلاگ blacklotus2.mihanblog.com را احداث کردم.اونم فی.ل.تر شد.اگه روز اینم فی.ل.تر شد معلومه که کجا باید بگردید دنبالم

مدیر وبلاگ : متحرک
پیوندها
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :